<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>صراط</title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/</link>
<description>جستارهایی در سیر فکری و عملی انسان  </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 11:09:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;خلاصه بعد ازمدت ها به فضاي «نشر مجازي» بازگشتم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;علت اين همه مدت نبودن خيلي مهم نيست، اساسا چون براي خودم زياد مهم نيست، مسلما براي بقيه هم مهم نيست. لذا با شرح آن خيلي قلم فرسايي نمي كنم و نه حوصله خودم را و نه حوصله خواننده را سر نمي برم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اما اينكه چرا دوباره مي نويسم، شايد به دليل اينكه يكي از دوستان محل تحصيل جديدمان از بنده پرسيد شما وبلاگ داريد؟! بنده هم گفتم بله ولي مدتي است نمي نويسم. آدرس وبلاگ را گرفت، و تا همين ساعت(2:13ب ظ) هيچ قصدي براي نوشتن مطلب نداشتم! اما ديدم بد نيست مطلبكي بنويسم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;موضوعش هم همين طوري اتفاقي به ذهنم زد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;با هيچ قصد قبلي مبني بر هيچ موضوعي، مي خواهم از فضاي امروز حوزه ها بنويسم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حوزه هاي علميه اي كه داعيه نشر فرهنگ و «معارف» اهل بيت پيامبر اسلام(ص) را دارند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;نه فقط در ايران، كه در كل جهان امروز(!!!)(زياد از اين علامت تعجب ها، تعجب نكنيد!)&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;البته در ادعاي بالا قطعا نشر فرهنگ نبوي هم خوابيده است، اما خوب محصول آخر كار و خروجي آخر كار اين حوزه ها، صرفا(همراه با مسامحه اي در حد تيم ملي!) مي شود فقه الاحكام! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;خيلي حوصله آسيب شناسي حوزه ها را ندارم، چون نه فايده اي دارد براي خودم و دوستان طلبه ام، و نه گوش كسي به اين حرف هاي صدتا يه غاز امثال بنده بده كار است، و علت اين عدم بده كاري هم تحصيلات پايين فقهي ماست! و نه سطح شعور و آگاهي ما. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حقيقت امروز جامعه ما فقر تربيت است. فقري جدي كه نتيجه آن به همه عرصه هاي زندگي تك تك افراد جامعه ما تسري پيدا كرده و مي كند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;از انسان هايي كه هنوز متولد نشده اند! تا انسان هايي كه همين لحظه ها به ديار باقي مي شتابند، همگي محكوم نبود يك نظام تربيتي جامع و كامل و مستند هستند، كه البته چوب آن را نه آنها، كه همه ما مي خوريم! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;و حوزه هاي علميه ما چه مي كنند؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;هركاري جز دلسوزي كلان براي اين اوضاع شلغم شوربا!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;امروز در كشور چه كسي و چه قشري عهده دار سامان دادن به اوضاع مغشوش ذهني و روحي و زندگي مردم است؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اولين گزينه و تنها گزينه و «فعال ترين» گزينه، روان شناسان هستند. از هر مكتبي كه مي خواهند باشند، مهم نيست، آخر كار تمام نظرات و تمام مشورت ها، چه در سطوح پايين چه در سطوح كلان به نظرات مبارك و ارزشمند آنها بازگشت دارد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چه كسي سياست هاي كلي آموزشي و تربيتي را تنظيم مي كند؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;تحصيل كردگان رشته فخيم روان شناسي و رشته هاي مربوط به آن(علوم تربيتي و ...) &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چه كسي مشكلات رفتاري و رواني مردم از همه جا بي خبر را تحليل مي كند، مشاوره مي دهد و راه حل كاربردي و همه فهم ارائه مي كند؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مشاورين روان شناس در همه سطوح(خردسالان، نوجوانان و ...)&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چه كسي راهنماي ازدواج جوانان است؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;روان شناسان، و شيوخي كه آنها هم روان شناسي خوانده اند!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حتي امثال حضرات نقويان و پناهي و ... حرفي براي گفتن دارند، به گرد پاي دكتر افروز هم نمي رسند كه براي نوشتن يك كتاب 100 صفحه اي بالاي هزار زوج مشاوره ازدواج داده است! كه اگر آقايان حرف درست حسابي و به درد بخوري براي گفتن داشتند، شبكه قرآن سيما، براي مباحث ازدواج آنها را دعوت مي كرد. نه اينكه جناب مستطاب دكتر افروز را دعوت كنند و برنامه اي روتين را در اختيار ايشان قرار دهد!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;شخصي كه ريش خط گرفته و مرتبي دارد و يقه شيخي و بسم الله هم حتي مي گويد و كلي هم دغدغه دين دارد، اما آخر كار و نه! اول كار مشاوره اش تماما مبتني بر روان شناسي اومانيستي مبتني بر غير متافيزيك و بنيادهاي غير ديني است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;يكي هم مثل حجة الاسلام بهمدي يا دهنوي يا هرچه پيدا مي شود  و مي گويد انسان، انسان است و فرقي نمي كند كه مثلا «خواهر» باربارا دي.آنجلس و يا دكتر جان گري از آن حرف بزنند و يا ما در اين ور عالم! روان شناسي كه ديگر اسلامي و غير اسلامي ندارد، همه ما از يك حقيقت برخورداريم. لذا وقتي خواهر باربارا مي گويد خانم عزيز با شوهرت اينگونه باش! ما هم همان را مي گوييم! آخر سر هم روايتي مي خواند و بحث را مثلا مستند مي كند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;واقع امر اين است كه وضعيت از قمر در عقرب هم گذشته و وقتي به آش دست پخت همه اقشار مثلا علمي جامعه نگاهي مي اندازيم، اولين چيزي كه به سراغت مي آيد، سرگيجه است و بعد هم تهوع! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;تهوع از التقاط ها و سطحي نگري ها و خود برتر بيني هايي كه هم در حوزويان لنگه ندارد و هم در دانشگاهي هايمان. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حوزوي ها گمان مي كنند با فقه و اصولشان ديگر چشم همه نيازمندي هاي بشر، از ابتدا تا انتهاي عالم را در آورده اند و اگر هر نيازي هم با فقه برطرف نمي شود، بايد در نياز بودن آن شك كرد و آن را محصول القائات شيطان دانست و يا نفس خبيث انساني و مي گوييم همه چيز را فقه حل كرده است. منتهي وقتي به فقه رجوع مي كني مي بيني همه اش بكن نكن است بدون بيان هيچ گونه زمينه اي.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;صحبت بر سر پايين آوردن جايگاه فقه نيست كه بر سر سوال از جايگاه فقه است و متاسفانه هنوز كه هنوز است نگاه از دريچه محدود فقه به همه اركان زندگي انسان و تحليل فقهي كردن و اصولي كردن از همه چيز ر لوحه همه تلاش هاي حوزويان ماست. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;دانشگاهي هايمان هم از آن طرف بام افتاده اند و گويي همه چيز در لابراتوار است و در تحقيقات ميداني علوم انساني و تا خاك كف كتابخانه نخوري و به جمع بندي آراي هزار و يك الدنگ! نرسي حرف زيادي نبايد بزني!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اين است كه هرچه زور مي زنند وضعيت موجود را اصلاح كنند، چشم و چال آن را هم به فنا مي دهند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حوزه امروز، شده دستگاهي كه لمعه دان و رسائل دان و مكاسب دان و كفايه دان و هزار يك دان ديگر مي دهد بيرون.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;نه انسان شناس، نه فقيه دين، نه دلسوز، نه آدم ساز، و نه حتي حرف دل مردم گوش كن! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همه چيز در فقه خلاصه مي شود و اصول. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;احكام و كلام تنها راه حل مشكلات هستند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مي گويند براي مردم خدا را ثابت كن، معاد را ثابت كن، نبوت هم كه ديگر قطعي است. مي ماند امامت؛ يك كار كلامي نقلي بر روي منابع اهل سنت انجام دهيد و حقانيت علي را از منابع اهل سنت در آوريد، آنگاه مي بينيد مردم به احكام رو مي آورند. نمازشان درست مي شود و زكات را به موقع مي دهند و خمس را هم هم‌! حج و امر به معروف و نهي از منكر و حجاب خانم ها هم خوب مي شود و خلاصه ايران مي شود گلستان! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;زيارت عاشوراي هر هفته در همه جا درست مي شود و آمار دعاي كميل هر هفته ركورد جديد مي زند و ديگ هاي شله و نذري در سطح ايران بالا مي رود و ما مي شويم الگوي زندگي ديني در جهان. مردم جهان احمقند كه چسبيده اند به زندگي دنيا! دنياي زودگذر پست كثيف!‌ آقا جان آخرت اصيل است!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;تمام زور امروز حوزه انتقال كلام است و احكام. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همه وقت طلبه صرف ظرايف كلام شيخ «اعظم» انصاري و فهم عبارات كفاية كه «كاف لشيعتنا»يش مي خوانند مي شود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;و فهم كلام شهيدين! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بقيه اش طلبتان! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آنچنان مي گويند «شيخ اعظم» كه طلبه بيچاره در يك حالت رواني حقيرانه مي رود  و با خود مي گويد عجب! معلوم است چرا نمي فهمم، چون كلام كلام شيخ اعظم است!‌ طبيعي ست كلام بايد اعظم باشد و حالا حالاها مثل ... توي آن گير كنم و بيرون نيايم! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حرف هاي بنده اساسا ربطي به كتب متداول ندارد و به هيچ وجه نمي خواهم ارزش و جايگاه والاي اين كتب را زير سوال ببرم كه حرف بنده بر سر روحيه خموده و عقب افتاده و شخصيت خرد كن حوزه است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مگر من طلبه امروزي چه چيز از شيخ اعظم يا هر عالم صد سال قبل و يا پيشتر كم دارم؟! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آيا خنگم؟! حافظه ام مشكل دارد؟! امكاناتم كمتر است؟!‌ فهمم عميق تر نيست؟!‌ ... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;خير؛ بنده طلبه نوعي امروز حوزه هم هوشم، هم امكاناتم و هم فهمم از شيخ اعظم كه چه عرض كنم، از مجموعه تمام علماي صد سال قبل بيشتر است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اما چرا نتيجه اي نمي بينيم. سي سال است تمام شرايط براي بروز يك رنسانس اسلامي به معناي واقعي كلمه كه تمام جهان را تكان دهد گذشته، هيچ نتيجه چشم گيري حتي در يطح ملي نمي بينيم!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;با تمام غناي منابعي كه در اختيار ماست(حوزه) امروز حتي عرضه استخراج يك مدل مديريتي براي اداره يك اداره شهري را نداريم! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آنوقت ادعاي مديريت جهانمان و نشر معارف در سطح جهانمان گوش فلك را كر كرده است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چرا؟! چون گمان مي كنيم فقه همه مشكلات امروز دنيا را حل مي كند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;البته اي كاش خودمان هم در همين حد باورمان مي شد كه وقتي پاي عمل پيش مي آيد ... . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آن هم چه فقهي؟! فقه مبتني بر اجزاء و رفع مشغوليت از ذمه و فرار از عقاب. و نه فقهي كه روابط را تنظيم كند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;نگاه امروز به فقه، نه نگاه به يك نظام تنظيم روابط و حل بحران و سلوك فردي و اجتماعي كه نگاه به يك مجموعه اعمال كه انجام آنها باعث اجزاء و رفع ذمه از عقوبت است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;هرچند ادعاي فقهاء در جهت نگاه اول است اما وقتي به متون فقهي موجود مراجعه مي كنيد، جابجاي اين متون احتياط است و احتياط؛ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt; در اين شرايط كه به زور فقه را در حلقوم طلبه مي ريزند، فقهي كه هيچ دردي از مشكلات فردي و خانوادگي و روحي و اجتماعي او راحل نمي كند، بعد از ده سال تحصيل، با انواع و اقسام مشكلات رواني و روحي مواجه است و طلبه از همه جا بي خبري كه تا امروز روزي نزديك به ده ساعت در مدرسه تقريبا حبس بوده، ازدواج هم كرده و تمام دانستني او از زن! احكام زنان است كه در فقه خوانده و اگر تازه كلي خارج از برنامه كار كرده باشد احاديث پراكنده اي كه خودش هم از آخر ارتباط بين آنها با مشكلات امروزش را نفهميده. اين مي شود كه وقتي به خانه خود مي رود، همسرش را افسرده مي كند و مشكلات پشت مشكلات. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;خدا به او عنايت فرزند هم مي كند و مشكلات حضرت حجة الاسلام مي شود چند برابر. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;روز به روز فاصله تحصيلات او با مشكلات و مسائل روزش بيشتر مي شود و آخر سر مي دانيد چه مي شود؟!‌&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بنده مي گويم. استاد حوزه مي شود آن هم با چه ظرفيت فكري و روحي؟!‌كه وقتي يك آبدارچي به او مي گويد:«حاج آقا! چند لحظه بور اون طرف مي خوام اينجا رو تميز كنم» مي شورد كه تو مگر نمي داني من چه كسي هستم؟! من فلسفه مي دانم، من فقه مي دانم، اصلا تو كه هستي؟! شك هاي واجب نمازت را بگو ببينم!!! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اساسا اين همه قلم فرسايي چرا؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;خروجي هاي امروز حوزه را ببينيد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;به آنها ليستي از مشكلات امروز جامعه و دنيا را بدهيد و بخواهيد راه حلي براي آنها با تكيه بر متون ديني ارائه كنند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بعد بياييد ببنيد چقدر توانسته اند راه حل كاربردي و مستند و اجرايي و از همه مهم تر داراي قابليت رقابت با نظرات معارض ارائه دهند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بنده اساسا اميد ندارم حتي يك مقاله 50 صفحه اي ارائه دهند كه مثلا مشكل پفك و چيپس را در حتي يك شهر كوچك حل كنند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مشكل كجاست نمي دانم، اما اين واقعيت حاكي از مشكلي است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مشكل خطرناك و جدي. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مشكل امروز ما نبود علوم انساني است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;و از همه مهم تر نبود يك نظام تربيتي و روان شناسي تماما مبتني بر دين.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 11:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا:چرا؟!</title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مي گفت:&quot;تو زيادي مته به خشخاش مي گذاري.لزومي ندارد اين همه از خود سوال كني كه اصلا چرا اين كار را انجام دهم؟! يا چرا اين را بخوانم يا چرا اون ... . من لذت مي برم و اصلا هم دنبال حل كردن سوالاتم در انجام فلان كار يا فلان كتاب نيستم.&quot; به عبارتي دوستمان قائل بود:&quot;من هستم چون مي خواهم لذت ببرم.&quot; و نه حتي لذت مي برم كه &quot;مي خواهم لذت ببرم!&quot;و بين خواستن تا رسيدن فرسنگ ها راه است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اينكه اساسا لذت همان احساس لحظه اي ست و بساطت لحظه اي يا نه! &quot;جاي&quot; سوال است. مفاهيم در ذهن ما ماحصل تجربيات و احساس هاي حضوري ست و مادامي كه تجربه اي نباشد مفهومي نيست. لذت هم مفهومي دارد و مصداقي. شايد به &quot;گمانمان&quot; آن احساسي كه در &quot;لحظه&quot;اي به ما دست مي دهد مصداق لذت باشد و با تكرار آن احساس مفهوم لذت در ما شكل بگيرد &quot;و&quot; &lt;U&gt;چون باور كرده ايم كه لذت &lt;/U&gt;است،جواز انجام كارمان شود؛ اما مسئله زماني بغرنج مي شود كه جايي، مصداق لذت را روشن كرده باشند و وراي آن را لذت ندانند. و بغرنج تر زماني كه آن &quot;جا&quot; دين باشد. و حتي اگر هم اطمينان و يقين نباشد احتمال هم مسائل را به هم مي ريزد. و اهميت دادن به احتمالات زماني رو مي زند و بزرگ جلوه مي دهد كه ساخت انسان و هستي و كار او در اين هستي مشخص شود. آنگاه حتي كوچكترين احتمال كه باعث خلل در كار او شود رنگ منفي به خود خواهد گرفت و ديگر لذت چه معنا مي دهد كه هستي من و بود من و كار من و خلاصه &quot;من&quot; نمي توانم كارم را حواله دهم به يك احساس آني و نه حتي آني كه پايدار، و بگويم من دنبال حل سوالاتم در لابلاي كارهايم نيستم و مي خواهم لذت برم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باشد، لذت ببر اما همين لذت تو در بستر حيات تو مطرح است و تو زنده اي چون مي خواهي لذت بري؛ اما چرا مي خواهي لذت ببري؟! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آخر تو مجبور به لذت بردن نيستي كه تو مختاري و آزاد و مي تواني لذت نبري. اينكه تو مي خواهي لذت ببري معلوم است كه تو راه لذت را &quot;انتخاب&quot; كرده اي و انتخاب يعني شناخت و سنجش. تو چيزي را انتخاب مي كني كه آن را شناخته اي و با چيزهاي ديگر سنجيده اي و خلاصه به اين جمع بندي رسيده اي كه فلان چيز لذت بخش ترين است، و بعد انتخابش كرده اي. همين جاست كه براي قضاوت و سنجش و &quot;ترين&quot; را مشخص كردن تو معيار ميخواهي و مبنايي ترين معيار تو خود تو هستي. اينكه چه چيزي لذت بيشتري براي تو مي آفريند و چه چيزي لذت پايدار و كيفي بيشتر. و تو ناچاري خود را بشناسي و لذت را بكاوي؛ لذتي كه بيشترين هماهنگي با تو را دارد. لذتي كه همه وجود تو را به عنوان يك وجود يكپارچه، از سر و كردن و پا و دست و... تا فكر و احساس و ترس و ... همه همه را زير پوشش داشته باشد و نه لذتي كه سر را بياسايد و شكم را كرسنه بگذارد. و يا فكر را قلقلك دهد و دل را زير انواع و اقسام تهمت ها و ... له كند. و يا احساسي كه هجومي احمقانه بياورد و مجالي براي حتي يك اظهارنظر خشك و خالي نگذارد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در يك لذت بردن تو اين همه مسئله خوابيده و تويي كه راهي بي نهايت در پيش داري و همه اين از قدر تو و تركيب تو، تركيبي از فكر و عقل و احساس و ترس و هيجان و بيچارگي و تنهايي و ... &quot;فهميده مي شود&quot; نمي تواني چشم بپوشي و بگويي من مي خواهم لذت ببرم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بالأخره روزي در هجوم سوالات قرار خواهی گرفت و آنروز يا خواهي شكست و حقير در برابر سوالات و يا از قبل برنامه اي و روشي براي آنها خواهي داشت و تو سوالات را محاصره مي كني. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Mar 2009 09:48:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اطاعت؛مركب انسان</title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداوند متعال از انسان اطاعت مي خواهد. راز عالم به دست انسان گشوده نخواهد شد، چراكه عالم مشحون روابط است و اصلا عالم، رابطه است(از باب زيد عدل!) و به اندازه اي كه براي عالم وسعت قائل شويم براي رابطه هم بايد وسعت قائل شد. اگر عالم بي نهايت است پس عمق روابط هم بايد بي نهايت باشد و راز عالم كه همين روابط اند گشوده شدنش زماني ممكن كه راز بي نهايت گشوده شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و نقطه ضعف انسان فاني محدود جاهل و بسيار بسيار جاهل دقيقا در اينجاست. در حد محدود او و در محصور بودن او. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انسان با گشودن راز بي نهايت هستي به بي نهايت خواهد رسيد. به مبدا. و جالب اينكه اين مبدا را هركسي چيزي گرفته است. بگذار هركه هرچه مي خواهد بگيرد! مبدأي كه من عاشق اويم نامش الله است. حدي ندارد و محدوديتي؛ نه حدي كه بشود دوئيتي براي او فرض كرد(و حتي فرض) و نه محدوديتي به مانند درجه حرارت فلان و انر‌ژي مطلق دانستن او، كه انرژي هرچند بي نهايت باشد محدود به قوانيني ست كه مي توان با آن قوانين آن را تحليل كرد! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مبدأي كه من عاشق اويم! مي گويم عاشق و نه فقط باورمند، خداست. و تو چه مي داني كه خدا ...! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و زيباترين نامي كه تا به حال براي او ديده ام رب است! آري رب! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رب را مي توان از دو ريشه گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   &quot;ربو&quot; به معني زياد شدن و زياد كردن؛ و رب العالمين رب است چون او زياد مي كند و نه كم؛ آخر هستي(ما سوي الله) همه از من مي كاهند و مي گيرند و مي خورند و مي برند و خلاصه مي دزدند. و در اين دزدي هم من كم مي شوم و از بين مي روم و نه آنها توانايي دارند تا سرمايه اي چنين هنگفت را به سود برسانند و خلاصه روي دستشان باد مي كند و مي گندد و آخر اين بازي، هيچ و پوچ. اما رب مي گيرد و بازمي گرداند. هم سرمايه را و مرا، و هم اضافه كه:&lt;B&gt;(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها)&lt;/B&gt;؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   &quot;ربب&quot; به معني پروراندن و مالك شدن و صاحب شدن؛ و در هر صورت او مي پروراند. بزرگ مي كند. دلسوزي مي كند. شكوفا مي كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رسيدن بدين مبدأ با اطاعت شدني ست. آنچه انسان محدود را جبران مي كند و دستي از او مي گيرد همين اطاعت است و بس. اين فريادي از سوي همان مبدأ است همه چيز را به سوي خود مي كشاند&lt;FONT size=3&gt;:(لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُون)&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;و باز هم او انسان را به گونه اي خلق كرده كه دائما به سوي او در حال حركت است:&lt;FONT size=3&gt;(يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه‏)&lt;/FONT&gt; رسيدن به مبدأ حتمي ست مهم كيفيت رسيدن و نه فقط رسيدن كه ملاقات با مبدأ است. ملاقات يعني لقاء و در هم كشيدن و در آغوش كشيدن؛ ما حتي توان تصور ملاقات با خدا را هم نداريم تا بفهميم كه درك راز هستي كمترين چيزي ست كه ما مي خواهيم. همين پيوند برقرار كردن با مبدأ آگاه و مبدر و رئوف عالم است كه گشاينده راز براي انسان است. و نه يك پيوند عاطفي صرف كه تو را در جذبه هاي هرز و مبتذل صوفي مسلكانه فرو برد، بل پيوندي كه تحرك بيافريند و ترس و مسئوليت و عجز. و اين اطاعت مركبي ست براي انسان. آري به راستي تقوا مركبي ست. راهبر انسان است. رهايي بخش انسان است از اين ظلمتكده دنيا. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;‹‹فاتقوا الله يا عباد الله، و فِرُّوا إلي الله من الله، وامضُوا في الذي نَهَجَه لكم، و قُومُوا بما عَصَبَه بكم، فعَليٌّ ضامن لفَلْجِكُم آجلاً، أن لم تُمْنَحُوهُ عاجلاً.›› (خ ۲۴ نهج البلاغه-الدعوة الي طاعة الله)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Mar 2009 21:28:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نسل كشي رژيم صهيونيستي در غزه</title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 462px; HEIGHT: 281px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8710/ImageReports/8710231463/3_8710231463_L600.jpg&quot; width=125 height=30&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; سنکتب ما قالوا و قتلهم الانبیاء بغیر حق &quot;(آل عمران/۱۸۱)(همه را می نویسیم و به زودی بر آنها حکم خواهد رفت! آنچه را که گفتند و کشتن انبیاء به دستان پلیدشان در حالیکه خون آنها به ناحق بود.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; فبما نقضهم میثاقهم و کفرهم بآیات الله و قتلهم الانبیاء بغیر حق و قولهم قلوبنا غلف بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون إلا قلیلا &quot;(نساء/۱۵۵)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینها ادامه همان پیامبر کشانی اند که در فاصله یک بین الطلوعین انبیاء خود را پی درپی سربریدند! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس قتل کودکان و زنان برای آنها گردش است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای فرزندان شوم اسرائیل! بکشید! همه را کتابت می کنند.همه را! و به زودی خواهید یافت بهای آنچه کردید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot; اعملوا ما شئتم إنه بما تعملون بصیر &quot;(فصلت/۴۰)(هرآنچه می خواهید انجام دهید! او به آنچه شما انجام می دهید بینا و آگاه است.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 457px; HEIGHT: 353px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8710/ImageReports/8710231463/2_8710231463_L600.jpg&quot; width=464 height=30&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 459px; HEIGHT: 326px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8710/ImageReports/8710231463/1_8710231463_L600.jpg&quot; width=459 height=30&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 448px; HEIGHT: 388px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8710/ImageReports/8710231463/9_8710231463_L600.jpg&quot; width=430 height=30&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 448px; HEIGHT: 340px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8710/ImageReports/8710231463/5_8710231463_L600.jpg&quot; width=452 height=30&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Jan 2009 22:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>شهادت نزار عبدالقادر محمد ریان-از فرماندهان حماس-به همراه تمامی پانزده نفر اعضای خانواده اش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=bottom src=&quot;http://myimagehosting.com/9239TJWAu-92328.pic&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=bottom src=&quot;http://myimagehosting.com/9239TJWAu-92327.pic&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=bottom src=&quot;http://myimagehosting.com/9239TJWAu-92329.pic&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 22:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مناجات یک انسان</title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;خدایا در بازار فریادهای به خود خواننده، کدامین فریاد از آن توست؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا در میدان تلاش ها و فداشدن ها، کدامین عمل از آن توست؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا در وسعت بودن، کدامین تداوم آن است که تو ما را بدان می خوانی؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا در حراج نفس ها، به خسر نشسته ایم؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در گذران سیلاب حیات به گندابه ها؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن اراده و آن تدبیر و آن بصیرت را تو به ما ارزانی دار و فضل خود و رحمت خود و وسعت عطای خود را بر سر تمامی به راه ماندگان وصال کویت جاری گردان؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ما نمی دانیم اضطرار به الله چیست! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ما نمی دانیم اضطرار به رسول تو چیست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ما نمی دانیم اضطرار به حجت بالغه تو چه معنا می دهد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ما نمی دانیم اضطرار به بندگی تو چیست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ما نمی دانیم رحمت واسعه تو و کشتی نجات تو در این بحر ظلمت چیست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ... !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر محمد و خاندان پاک و مطهر او درود تو باد و ملائک تو.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای پروردگار عالمیان! &quot; تنها &quot; امیدمان به فضل توست؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بخشش تو و غفران تو،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای پروردگار عالمیان! ما را با این وجود آکنده از کمبود و نیستی، جبران نما! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نوری و بصیرتی و فهمی و علمی عطا کن، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در سایه نورت به بصیرت رسیم، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در سایه بصیرت به فهم و ادراک حقیقت خود، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و آنگاه که بر &lt;I&gt;آن حقیقت&lt;/I&gt; احاطه و تسلط یافتیم و عالم بر حقیقت خویش که « من عرف نفسه فقد عرف ربه »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فصل عرفان ناب و بندگی تو، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوشه چین از خرمن رضوان تو شویم، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در حریم امن و خلود، طائر مطمئن؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و صل علی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آمین یا رب العالمین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Dec 2008 22:57:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طرح كلى دين و نظام سازى‏</title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفتاری از مرحوم علی صفایی حائری(عین-صاد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;I&gt;ضرورت‏&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   در منابع دينى و در كتاب و سنت به اين طرح جامع دين و نظام سازى اشاره‏اى نرفته است؛ چون در برابر نظام‏هاى تربيتى و اخلاقى و سياسى و اقتصادى و حقوقى معاصر، نمى‏توان به بيان احكام و جزئيات قناعت كرد و در برابر طرح‏هاى پخته و گوناگون معاصر به آيات خلافت و كرامت و اخوت روى آورد و بقيه را از كيسه خرج كرد و چيزى چشم نواز و گوش نواز فراهم نمود. در واقع نگاه تاريخى و تطبيقى و نگاه جامع و بررسى مقارن و همزمان، در امروز به اين نيست كه ببينيم فلان عالم و فلان گروه چه گفته‏اند و چه نگفته‏اند؛ چون امروز ما در برابر حنفى و شافعى و حنبلى نيستيم و فقه مقارن امروز، ما را در برابر مكاتب تربيتى و اخلاقى و سياسى و اقتصادى و حقوقى معاصر قرار مى‏دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Dec 2008 22:23:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;درود خدا و صلوات خدا بر تو اي امام الرحمة؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درود خدا و صلوات خدا بر حريم پاک تو که ملجأ و پناه زوار دل سوخته و بيمار نگاهت ست؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درود خدا و صلوات خدا بر ملائک مقرب آن حريم قدسي؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;خطاب به امام علي بن موسي الرضا المرتضي(&lt;/I&gt;&lt;I&gt;عليه السلام&lt;/I&gt;&lt;I&gt;)&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اي امام جان ها و دل ها و نفس ها؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنگاه که سخن از عطوفت و رحمت و مهرباني جاري شود، اذهان همه در ابهام غوطه ور؛ و تفسير سخن فقط و فقط حضور در حريم و کوي توست. و ديدن آن همه پناهندگي به درگاه تو.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حريم تو، تار و پود از حضور و قدسيت و نور دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حريم تو، امن و صفا و سکون،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اشک و آه و صيقل بر نقش دل،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه را يکجا، بي منت، به زوار ونه! حتي بر کبوترانش ارزاني مي دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جاري اشک بر گونه ها، چگونه تفسير شود اگر تو را امام رئوف نخوانم؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ا&lt;B&gt;&lt;I&gt;ي حجت خدا بر زمين؛ اي طبيب نفوس؛ اي درمان همه دردهاي بي درمان؛ &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;اي ضامن آهو!&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تمنايي دارم،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دستي برآر و همه عقده هاي کور وجودمان برگير،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و دزدان و آفات بر سر صراط و شاهراه بندگي رب العالمين را بر خاک ذلت بيفکن، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در ولادت حضور قدسي ات، با حبل متين ولايت مددمان ده در رسيدن به قله عبوديت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و وسعت سبز نگاهت را در فصل بندگي از ما به خاک نشستگان و احتکارشدگان دريغ مدار؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مولا جان!&lt;/B&gt; سرانگشت توجه و نگاهت کيمياست و کرم سرشت شما خاندان؛ پس نگاهت را روادار و وجودهای به نيستي نشسته ما را از نيستي به صحنه حيات طيبه بياور.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Nov 2008 18:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقطه شروع همیشگی تفکر کجاست؟!</title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-font-family: Badr&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;براي كساني كه نوشتن هميشه يكي از دغدغه هاي اصلي شان بوده، داشتن فكري هميشه جوال و پويا آرماني ست. آرماني نه به معناي غايتي آنقدر دور و دست نيافتني كه فقط به كار پزهاي جهاني بخورد! بلكه آرماني دم دستي و اساسا غايتي اساسي و مهم.&lt;/FONT&gt; &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;«فكر» به عنوان دستاورد «تفكر»،«چيزي»ست كه در اين روزگار تبديل به كالايي بس ناياب شده و همين نايابي شايد يكي از ضرورت هاي حياتي براي تفكر مستقل از قيل و قال ها و معطوف به دنياي درون به عنوان مبدا همه چيز باشد. منظور بنده از دتياي درون نه ساحت ايدئاليسم كه منكر اساسا حقيقت خارجي ست، بلكه تفكر در فضاي ضرورت هاييست كه تمام وجود ما و هستي ما را شامل مي شوند و سرچشمه اش هم دقيقا «ساخت» و «تركيب» ساحت انساني ماست. ساخت و تركيبي كه دامنه اش از نمود ساده ترين نيازهاي ما تا پيچيده ترين آنها و تا اميال و ترس ها و شادي ها و غم ها و غايت ها گسترده شده است.و خلاصه هرآنچه «در ساحت درون ما تاثير از دنياي خارج از ما» و «كشش ها و ضرورت هاي درون ما»ست و اين تاثيرات و كشش ها را درك مي كنيم و درك ما از آنها نه دركي باواسطه و حصولي كه دركي حضوري و اشتباه ناپذير است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;منظور بنده از درك حضوري، همان معنايي ست كه حكماي اسلامي در تقسيم بندي بنيادين ادركات انساني آن را در مقابل ادراك حصولي يا باواسطه قرار داده اند و اساسا خود ايشان كاشف اين نوع از ادراكات بوده اند. ادراكي بي واسطه از معلوم كه در آن ساحت هيچگونه زمينه «شك و ريب» مطرح نيست و علت هم اتحادي ست كه بين عالم و علم و معلوم برقرار شده و اين اتحاد ذاتي ديگر جايي براي خطا باقي نگذاشته است. ادراك حضوري بدين معنا يعني حضور خود معلوم با تمام هستي اش نزد عالم و توجه نفس بدون هيچ واسطه اي به اين معلوم و آنچه ادراك ناميده مي شود در اين مرحله همان ادراك حضور اين سنخ از معلومات است. و به عنوان مصداقي روشن از اين سنخ ادراك، مي توان ادراك نفس از خود و از شؤون خود را مثال زد. ادراك نفس از تفكر خود كه اساس فلسفه دكارت است و ادراكي كه كانت از وجدان يا همان عقل عملي دارد و به عبارت دقيقتر احكام بسيط عقل عملي كه فارق از قالب قضاياست(در قالب جزم هايي كه عاملش عقل عملي ست)، همگي از سنخ همين ادراكات است و همه از سنخ ادراكي كه نفس از خود دارد و از شؤون خود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;اين نوع تفكر، حاصلش عمق بخشيدن به درك از خود است و نتيجه طبيعي و فوري اش تعمق يافتن خود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;اما با اين همه «نفس تعمق يافتن» نمي تواند توان و انگيزه و گرايش به اين نوع از تفكر را فراهم كند. و نه صرفا يه سوي اين نوع تفكر كه به سوي هر نوع ديگري از اقسام تفكر. نفس تفكر از اساس نيازمند ترجيح است. منظورم اين است كه در كنار تمام فعاليت هايي كه انسان دارد، و همگي را مي شود در قالب چيزي به نام «زندگي» ريخت، ترجيح دادن و تفوق دادن يك ساحت و فعاليت نسبت به ساير آنها، آنهم از سوي موجودي به نام «انسان» با تركيب پيچيده اي كه به لحاظ نيازها و توان مندي هايش دارد، آسان نيست بلكه همان گستره وسيع نيازها و ضرورت هايش كه از بخش وسيعي از آنها هم از اساس بي اطلاع است، نمي گذارند او به شان خاصي از اين تركيب را بر شؤون ديگر برتري دهد و عنان آنها را بدان بسپارد. شايد اين برآيند نيروها و كشش ها در او كه به سمت رهايي از ديكتاتوري تفكر ميل دارد! همان تعبير ديني نفس اماره باشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;به هر حال تفكر براي آنكه بار بياورد و در خدمت انسان دربيايد به ترجيح بر ساير شؤون نيازمند است و همين نياز ذاتي تفكر كه اجازه شراكت در بهره برداري از نفس را نمي دهد، باعث شده تا شأن تفكر در انساني كه در گير و دار ساير شؤونش «هنوز» مانده، در مهجوريتي فاجعه بار بيافتد و آنجا كه تفكر خود را جز به «حداقلي» نمي نمايد فكري وجود ندارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;با تمام اين اوصاف، هنوز براي تفكر و اساس نيازمان به فكر(دستاورد تفكر) دليلي كه حقيقتا رجحان تفكر را بر ساير شؤون انسان مشخص كند ارائه نكرده ايم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;تفكر مهم است چون حيات ما و نه حيات كه موجوديت ما و هستي ما بدان بسته است. اساسا ما تا زماني «هستي»م كه تفكر داريم و متفكر. البته معناي هستي در اينجا نه آن معناي وجود داشتن در نفس الأمر كه معنايي اخص از آن است. منظور بنده از هستي و وجود در اينجا توجه به بعد وجودي و ادراك وجود خودمان است. ما هستيم چون تفكر داريم و چون مي دانيم كه هستيم. اين بزرگترين دليل و شايد با قابليت ترين دليلي ست كه مي توان براي سوق دادن خود به تفكر به دست داد. هستي و بودن ما در گروي تفكر است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;و «آغاز» اين تفكر و تداوم هستي مان در گروي بودن چيزي ست كه بايد بدان فكر كرد و البته از جايي شروع مي شود.اين شروع قطعا با «سؤال اساسي و درست» است. و باز اينجا هم نه هر سؤالي شأنيت دارد كه آغازگر تفكر باشد كه آن سؤالي اولويت دارد كه در پي خلأ ناشي از عدم آگاهي به خودمان در ما شكل گرفته و ما را به چالش كشيده است. يعني پرسش يا پرسش هايي از خود براي شروع تفكر در خود و راجع به خود. و باز اين سؤال نه منشاي خارجي كه دقيقا و اساسا ناشي از خود تركيب وجود ما و نحوه تقدير و تركيب ماست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;شروع تفكر از سؤال است و نه هر سؤالي كه براي تفكر آنچه بيش از هرچيزي مهم است و نه صرفا براي تفكر كه براي خود ما و هستي ما و تداوم بودنمان، نفس ما با همه موجوديتش مهم است. يعني تركيب انسان. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;البته هركسي هم نمي تواند با صرف توجه به اين سنخ سؤالات، يعني سؤالاتي با محوريت خود و درك حضوري از خود به دستاورد تفكر نائل آيد كه منظور بنده از سوال صرف توجه به «الفاظي كه ذاتا متصف به صدق و كذب نيستند»(قضاياي انشائي)، نيست! بلكه منظور آن حالت و احساس حضوري ناشي از برخورد با نفس و شؤون آن است كه در پي عمق بخشيدن و هرچه روشن تر كردن حقيقت ادراك از نفس است. با اين توضيح سوال مي شود دغدغه اي كه با ما درهم پيچيده مي شود و به راحتي رهايمان نمي كند و خواب شب را از ما مي ربايد و خوردن و آسايش را بر ما سخت مي كند و تا زماني كه اين ابهام و كم فروغي ادراك حضوري با ماست، راحتمان نمي گذارد. منظور بنده از سوال چنين حالتي كه باز به ادراك حضوري قابل درك است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;شروع تفكر چنين احساسي ست و با داشتن چنين ديد و نگرشي به مقوله تفكر ديگر جايي براي پز دادن و ادعاهاي روشن فكر مآبانه نمي ماند كه تفكر از اساس تبديل به دغدغه اي اصيل و دردي سوزناك و در عين حال حياتي شده كه بودنمان و تداوم اين بودن در گروي داشتن و تازه كردن اين درد است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;   نکته مهم در آخر این مطلب این است که حتی اگر بارها و بارها هم دست به تفکر بزنیم، برای نوبت دیگری از تفکر بازهم نیاز به این دید و نگرش و تجدید دغدغه خواهیم داشت چراکه روش و اساس کار تفکر اینگونه است که باید دائما در معرض سوال قرار گیرد تا بار دهد لذا نقطه شروع همیشگی تفکر برخورد با سوال است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;امیر المومنین (ع): کفی بالمرء جهلا أن لایعرف قدره.{نهج البلاغه صبحی صالح-خ ۱۶}&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Badr; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 13:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وعدت فصدقت</title>
<link>http://motealleh.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;   دیشب در مراسم استقبال از اسرای آزاد شده بوسیله مقاومت اسلامی لبنان &quot;حزب الله&quot; که با حضور تعداد بسیار زیادی از مردم لبنان در ضاحیه برگزار شد، آنچه بیش از همه جلب توجه می کرد پوسترها و تراک هایی بود که روی آنها عکسی از سید حسن نصرالله دبیر کل جنبش مقاومت اسلامی به همراه نوشته ای چاپ شده بود. نوشته از این قرار بود:&quot; وعدت فصدقت &quot;(وعده داد و به وعده اش عمل کرد). &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   سید حسن نصرالله به گواهی رسانه های داخلی صهیونیستی جزو تاپ تن(!)(Top 10&apos;s) راستگویان عالم به حساب می آید و اگر این عمل به وعده های خودش را، یا بهتر بگوییم پیش بینی های درست از آب در آمده او را با فرض صحیح رسانه های صهیونیستی، کنار هم بگذاریم، نتیجه می شود:&quot; آغاز نابودی تشکیلاتی به نام اسرائیل بسیار نزدیک است. &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   در پایان جنگ سی و سه روزه ارتش رژیم صهیونیستی با حزب الله لبنان، عمده ترین تحلیل و یا واکاوی که در مورد شکست نظامی و سیاسی اسرائیل (همان تشکیلات رژیم صهیونیستی!!!) از دو طرف درگیر و خارج درگیری شد، آغاز روند فروپاشی برای خارجی های منطقه خاور میانه بود. یعنی دولت اسرائیل و حامیان منطقه ای و غیر منطقه ای آن. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   و باز طبق همان قیاس بالای خودمان: سید حسن نصرالله راستگوست و تا به حال هرآنچه گفته و نگفته یا به آن عمل کرده و یا عملی شده، اسرائیل براساس پیش بینی یکی از بنیان گذارانش بعد از اولین شکست زمینی خود شکست و فروپاشی اش حتمی می شود، سید حسن نصرالله تاکید کرده است: اسرائیلی که در منطقه دارای سلاح هسته ای است والله هی اوهن من بیت العنکبوت!(به خدا قسم که از تار عنکبوت سست بنیادتر است.)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   شکست اسرائیل شده است ترجیع بند تمامی تحلیل هایی که این روزها از منطقه خاور میانه مخابره می شود و ایضا پیش بینی های شکست های بعدی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   پیروزی ملت لبنان را و به خصوص مجاهدین حزب الله لبنان را بر خود(!) تبریک می گویم.  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این مطلب یک پیش بینی علمی مطرح در علوم استراتژیک(!!!) و یا علوم سیاسی و یا هر شاخه دیگری از علوم نیست! پس زیاد دنبال نقد آن نباشید! این مطلب از جنس همان &quot;وعدت فصدقت&quot; هاست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-نیمه منطقی-فلسفی ذهنم(با عرض اجازه از رضا امیرخانی!!!) درگیر تحلیل ترکیب پارادوکسیکال &quot;علوم سیاسی&quot; شده که نیمه دیگر ذهنم که نمی دانم دقیقا چه جانوری ست! می گوید:&quot;بخواب بابا!(البته مخاطبش همان نیمه منطقی-فلسفی ذهنم است!)&quot; چراکه &quot;علم&quot; با آن اوصافی که در معرفت شناسی و فلسفه علم آز آن شده(اگر مدلول لفظ علم را همان مدلول لفظ science بگيريم) اساسا نمي تواند موصوف به &quot;سياسي&quot; شود! حالا طبق معمول اين موقعيت ها بگرديد دنبال پرتغال فروش!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 12:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motealleh&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>motealleh</dc:creator>
<guid>http://motealleh.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
