تبليغاتX
صراط -
جستارهایی در سیر فکری و عملی انسان

... مى‏گفت: «در يكى از روزها كه با هم به سمت شيخان مى‏آمديم، در حالى كه دكمه‏هاى قبايش باز و سينه‏اش پيدا و گوشه‏ى عبايش در دست بود، ايستاد و گفت: بابا! -و همين تكيه كلامش بود- كسى كه در مقام اطاعت باشد، در همين دنيا هم از تهمت‏ها آزاد مى‏شود و همان‏ها كه متهمش مى‏كردند «اَلآنَ حَصْحَصَ الْحَقّ» مى‏گويند. بعد اين جمله را گفت كه تمام وجودم را گرفت، در حالى كه چشم‏هايش از اشك پر شده بود، خنديد كه؛ بابا! مردم زيادند و پر توقع و خدا يكى است و سريع الرضا. پس تو او را راضى كن، ديگران چيزى نيستند و سپس اين آيه را خواند: «ءَ اَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ اَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ.»(يوسف، 39)

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 19:42  توسط ح.ص  |