در برخورد به خیلی از دوستانم در بسیاری از بحث هایی که آخر سر منجر به گفتمان از نوع عینی و فیزیکی می شود!!! همیشه یک پرسش باقی می ماند که اگر از روز اول!!! پاسخ آن داده شده بود، شاید شاهد این همه بحث توان فرسا و وقت تلف کن نبودیم!
عمده بحثها حول این موضوع می چرخد که اساسا چرا باید رفتار دینی داشت و اگر دین هسته مرکزی تمام فعالیتهای بشر "باید" قرار گیرد، شروع و آغاز آن کجاست؟! آیا باید یک راست به سراغ کتاب رفت؟! و یا به منابع صادر شده از داعیان اصلی دین رفت؟! آیا تعلیم دین از توحید، نبوت و ... شروع می شود؟! اساسا روش دینداری چیست؟!
آنچه در برخورد اول جلوی این سوال قرار می گیرد، بسته به اینکه چقدر شما در نظام حوزه "فاضل" شمرده شوید! این است که به کتاب و سنت مراجعه کنید، و با اعمال روش اجتهادی و اصولی، پاسخ سوالتان را استخراج کنید. در نگاه اول، شاید پاسخ درست باشد و این روش جواب دهد، اما در سطحی که اساسا حجیت چنین منابعی "به صورت برخورد اولی با مقوله دین" زیر سوال است، برخورد مجتهدانه که مبتنی بر اصول اجتهادی برای استنباط حکم برای عمل مستند به منابع واجد صلاحیت است هم به طریق اولی زیر سوال است.
برای توضیح مطلب بالا، اینگونه مثال می زنیم که: تا زمانی که شما به ضرورت دین و وجود آن در مسیر زندگی انسان واقف نشده اید،و لذا عنوان دین دار حقیقتا بر شما صدق نمی کند(هرچند علی الظاهر در حکم افراد دین دار هستید!) عمل دینی معنی ندارد! لذا روشی هم که برای استخراج احکام برای عمل وضع شده، کارایی ای برای شما ندارد. و بالتبع، خود چنین منابعی در برخورد اول و در چنین زمینه ای حجیت ندارند. یعنی، منابع دست اول دینی، فقط در حد خبری هستند و بس. و باز تاکید می کنم که برای فضای پیشا دینی این قضیه صادق است. و الا اگر انسان، از هر کانالی به ضرورت دین برسد و یقین به این موضوع پیدا کند، آنگاه وجود منابعی متناسب هم ضروری ست و وجود چنین منابعی از حد یک احتمال هم بالاتر می رود!
لذا، دین، اولا به عنوان یک امر ضروری، حتی ضروری تر از حیات، باید در جایی خارج منابع برای انسان روشن شود، و در سایه آن وجود رابط، منبع وحی و اخبار در ایضاح وحی همگی ثابت شوند. اما این آغاز کجاست؟! در چه فضایی چنین زمینه ای ایجاد می شود؟!
انتقادی که بر تبویب کتبی همچون "اصول کافی" وارد است از همین جا نشات می گیرد که معرفی مباحث دین و تبویب مباحث دین را با توحید آغاز گرده، در حالی که دین از هرجایی آغاز شود! قطعا از توحید آغاز نمی شود!
در مورد قرآن بحث فرق می کند! چراکه قرآن کتابی ست که اگرچه با "بسم الله الرحمن الرحیم" شروع می شود، اما این تقدیم دلالت به معنای آغاز دین از "معرفی الله" نمی کند، کما اینکه آغاز نزول قرآن و آغاز حرکت عینی دین، با "اقرا باسم ربک الذی خلق" شروع شد، اما این آغاز وحی است، و پیامبر(ص) قطعا در مرحله قبل از وحی زندگی شریفشان، زمینه های چنین دعوتی را در خود ایجاد فرموده بودند، و یا خداوند متعال شرایط چنین رشدی را برای حضرت(ص) فراهم آورده بود.
اما سوال اصلی اینجاست، که این زمینه ها از کجا آمده اند و چگونه آغاز شده اند که انسان را در این حد بالا می آورد تا خود را مخاطب دعوت خداوند بداند و رو به دین آورد(فاقم وجهک لدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها... ذلک الدین القیم)
-------------------------------------------------------------------------
**در پاسخ به دوست عزیزی که فرموده بودند:"((... توی مطالبتان . بن بست ها را به جا نشان می دهید اما به راه حل ها که می رسد قافیه ها تان به تنگ می آید...))" باید عرض کنم بنده کار و حرفه و شغلم ایجاد سوال است! و البته پاسخ ها را زمانی می دهم که بدانم پاسخ حاضر و آماده بنده! باعث کم کاری دستگاه فکری افراد نمی شود! و مثل بعضی که دائم عادت کرده اند محصولات فکری خود را به خورد افراد بدهند ...!