... مىگفت: «در يكى از روزها كه با هم به سمت شيخان مىآمديم، در حالى كه دكمههاى قبايش باز و سينهاش پيدا و گوشهى عبايش در دست بود، ايستاد و گفت: بابا! -و همين تكيه كلامش بود- كسى كه در مقام اطاعت باشد، در همين دنيا هم از تهمتها آزاد مىشود و همانها كه متهمش مىكردند «اَلآنَ حَصْحَصَ الْحَقّ» مىگويند. بعد اين جمله را گفت كه تمام وجودم را گرفت، در حالى كه چشمهايش از اشك پر شده بود، خنديد كه؛ بابا! مردم زيادند و پر توقع و خدا يكى است و سريع الرضا. پس تو او را راضى كن، ديگران چيزى نيستند و سپس اين آيه را خواند: «ءَ اَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ اَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ.»(يوسف، 39)
در برخورد به خیلی از دوستانم در بسیاری از بحث هایی که آخر سر منجر به گفتمان از نوع عینی و فیزیکی می شود!!! همیشه یک پرسش باقی می ماند که اگر از روز اول!!! پاسخ آن داده شده بود، شاید شاهد این همه بحث توان فرسا و وقت تلف کن نبودیم!
عمده بحثها حول این موضوع می چرخد که اساسا چرا باید رفتار دینی داشت و اگر دین هسته مرکزی تمام فعالیتهای بشر "باید" قرار گیرد، شروع و آغاز آن کجاست؟! آیا باید یک راست به سراغ کتاب رفت؟! و یا به منابع صادر شده از داعیان اصلی دین رفت؟! آیا تعلیم دین از توحید، نبوت و ... شروع می شود؟! اساسا روش دینداری چیست؟!
آنچه در برخورد اول جلوی این سوال قرار می گیرد، بسته به اینکه چقدر شما در نظام حوزه "فاضل" شمرده شوید! این است که به کتاب و سنت مراجعه کنید، و با اعمال روش اجتهادی و اصولی، پاسخ سوالتان را استخراج کنید. در نگاه اول، شاید پاسخ درست باشد و این روش جواب دهد، اما در سطحی که اساسا حجیت چنین منابعی "به صورت برخورد اولی با مقوله دین" زیر سوال است، برخورد مجتهدانه که مبتنی بر اصول اجتهادی برای استنباط حکم برای عمل مستند به منابع واجد صلاحیت است هم به طریق اولی زیر سوال است.
برای توضیح مطلب بالا، اینگونه مثال می زنیم که: تا زمانی که شما به ضرورت دین و وجود آن در مسیر زندگی انسان واقف نشده اید،و لذا عنوان دین دار حقیقتا بر شما صدق نمی کند(هرچند علی الظاهر در حکم افراد دین دار هستید!) عمل دینی معنی ندارد! لذا روشی هم که برای استخراج احکام برای عمل وضع شده، کارایی ای برای شما ندارد. و بالتبع، خود چنین منابعی در برخورد اول و در چنین زمینه ای حجیت ندارند. یعنی، منابع دست اول دینی، فقط در حد خبری هستند و بس. و باز تاکید می کنم که برای فضای پیشا دینی این قضیه صادق است. و الا اگر انسان، از هر کانالی به ضرورت دین برسد و یقین به این موضوع پیدا کند، آنگاه وجود منابعی متناسب هم ضروری ست و وجود چنین منابعی از حد یک احتمال هم بالاتر می رود!
لذا، دین، اولا به عنوان یک امر ضروری، حتی ضروری تر از حیات، باید در جایی خارج منابع برای انسان روشن شود، و در سایه آن وجود رابط، منبع وحی و اخبار در ایضاح وحی همگی ثابت شوند. اما این آغاز کجاست؟! در چه فضایی چنین زمینه ای ایجاد می شود؟!
انتقادی که بر تبویب کتبی همچون "اصول کافی" وارد است از همین جا نشات می گیرد که معرفی مباحث دین و تبویب مباحث دین را با توحید آغاز گرده، در حالی که دین از هرجایی آغاز شود! قطعا از توحید آغاز نمی شود!
در مورد قرآن بحث فرق می کند! چراکه قرآن کتابی ست که اگرچه با "بسم الله الرحمن الرحیم" شروع می شود، اما این تقدیم دلالت به معنای آغاز دین از "معرفی الله" نمی کند، کما اینکه آغاز نزول قرآن و آغاز حرکت عینی دین، با "اقرا باسم ربک الذی خلق" شروع شد، اما این آغاز وحی است، و پیامبر(ص) قطعا در مرحله قبل از وحی زندگی شریفشان، زمینه های چنین دعوتی را در خود ایجاد فرموده بودند، و یا خداوند متعال شرایط چنین رشدی را برای حضرت(ص) فراهم آورده بود.
اما سوال اصلی اینجاست، که این زمینه ها از کجا آمده اند و چگونه آغاز شده اند که انسان را در این حد بالا می آورد تا خود را مخاطب دعوت خداوند بداند و رو به دین آورد(فاقم وجهک لدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها... ذلک الدین القیم)
-------------------------------------------------------------------------
**در پاسخ به دوست عزیزی که فرموده بودند:"((... توی مطالبتان . بن بست ها را به جا نشان می دهید اما به راه حل ها که می رسد قافیه ها تان به تنگ می آید...))" باید عرض کنم بنده کار و حرفه و شغلم ایجاد سوال است! و البته پاسخ ها را زمانی می دهم که بدانم پاسخ حاضر و آماده بنده! باعث کم کاری دستگاه فکری افراد نمی شود! و مثل بعضی که دائم عادت کرده اند محصولات فکری خود را به خورد افراد بدهند ...!
بسم الله الرحمن الرحیم* والعصر* ان الانسان لفی خسر* الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات* و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر* صدق الله العلی العظیم.
بدون مقدمه٬ تمامی انسانها٬ چه آدم چه ناآدم! چه فلسفه دان چه فلسفه ندان! چه اقلابی چه ضدانقلاب! چه طرفدار دین! و چه لامذهب! همگی در "خسرند" و خسر یعنی رفتن و نابود شدن اصل سرمایه. نابودی هرآنچه در دست داری. و بالاتر از هر ضرری. که ضرر به هر حال در سودهاست و فرصت جبران داری و زمان!!! زمانی که دوباره و دوباره و دوباره بسازی! اما خسر رفتن هر آنچه اصل است! حتی زمان!
در آشفته بازار زندگی این موجود! وصف او این است که قطعا در خسر باشد٬ حرف الله! رب العالمین این است که تو ای انسان! بدان! بدان که در چه موقعیتی به سر می بری! و بدان که تمام هرآنچه نامش را گذاشته ای زندگی! چیزی جز چوب حراج زدن به تمام دارایی ات نیست! سیاق و ادات و سبک کلام خدا همگی فریاد می زنند و این تاکیدات جابجا(سیاق جمله اسمیه٬ ان بر سر کلام٬ لام تاکید٬ مسبوق بودن به قسم٬ و از همه بالاتر تاکیدی که در خسر است و اطلاق آن به تمام طول عمر!) همگی حاکی از عمق موضوع و اهمیت آن است.
و در این خطاب کسی ایمن نمانده! همه در معرض این آفت عظیم اند. انسان! نابود شدنی ست! اما...!
تنها و تنها کسانی از این آفت در امان می مانند که ایمان بیاورند! و ایمان به چه؟! ادامه آیه مشخص می کند که ایمان به چه! ایمانی قادر است ناجی این موجود باشد٬ که در ظل سایه طوبی آن عمل صالح از انسان صادر شود. و این ایمان آیا جز ایمان به مبدا میباشد؟! اینکه چرا ایمان به خدا و هرآنچه در شعاع ایمان به خدا قابلیت ایمان آوری پیدا می کند٬ صریحا گفته نشده٬ شاید علت این باشد که اساسا عمل صالح٬ عملی که از هر نظر در سمت صلاح است٬ چه در فرم! چه در نیت فاعلش و چه در مبدا صدور فرمان به عمل! یعنی رب جهانیان٬ این باشد که چنین عملی فقط و فقط از ایمان به خدا و شعاع حقایق اساسی عالم٬ ناشی می شود.
و لذا دست نجات انسان دائم در خسر! و همراه با خسر! از آستین باز خدا! خارج می شود و عمل برای او! عملی که انسان برای انجامش هم از او امر گرفته! هم برای او انجامش می دهد٬ و هم به آن طرزی که او فرمان داده. و خسر! دیگر ...! "و انسان اینگونه به فلاح می رسد! یعنی بار دادن سرمایه ها و رها شده از خسر."
اما انسان! موجودی پیچیده و در عین حال دائم در معرض آفت هاست. آفت سردشدن٬ آفت بی انگیزگی٬ آفت شیطان٬ آفت شبهه و ....!
و فرمان اینگونه است که یکدیگر را در راه عظیم ایمان! و عمل ناشی از ایمان! "توصیه کنید"! به " حق " و به " صبر ".
" توصیه به حق " و " توصیه به صبر ".
ای انسان مومن عامل عمل صالح! بر تو باد فلاح!
الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم الامن و هم " مهتدون ".
---------------------
*از سخنان آيتالله خامنهاي در فارس
كل حرف همين است ؛ حكمت ، معرفت اندازه و قدر انسان است . اين حكمت و آن ( يعلمهم الكتاب و الحكمه ) بدليل همين جمله حضرت امير(سلام الله عليه) و بدليل روايات ديگر ، چيزي جز همين معرفت قدر و اندازة انسان نيست.
{گفتاری از مرجوم علی صفایی حائری(ره) }
الحمدلله رضی بحکم الله، شهدت ان الله قسم معایش عباده بالعدل، و اخذ علی جمیع خلقه بالفضل، اللهم صل علی محمد و آله، و لا تفتنٌی بما اعتیطهم، و لا تفتنهم بما منعتنی فاحسد خلقک و اغمط " حکمک "!
اللهم صل علی محمد و آله، و طیب بقضائک نفسی! و وسع بمواقع حکمک صدری! و وهب لی الثقة لاقر معهابانٌ قضائک لم یجر الا بالخیرة و اجعل شکری لک علی ما زویت عنی او فر من شکری ایاک علی ما خولتنی!
فصل علی محمد و آله، و متعنا بثروة لا تنفد، و ایدنا بعز لا یفقد، و اسرحنا فی ملک الابد، انک الواحد الاحد الصمد، الذی لم تلد و لم تولد و لم یکن لک کفوا احد.
خیلی ها را عواملی راه می برند و حرکت می دهند.
یکی در اثر نگاه به چیزهایی که از آنها منع شده، به چه ها که نمی افتد! این نگاه و آن شیء!!! او را راه برده اند و تكانش داده اند!
يكي در اثر حرف يك بچه كه مثلا گفته! تو چرا اينقدر مثلا چاقي! و يا مثلا: هو!!! يارو! قرمز مي شود و هفت رنگ و خلاصه هرچه به دهنش مي رسد بار آن " بچه " مي كند.
و خيلي از اين اتفاقات كه تا دلتان بخواهد اطراف ما ريخته! فقط بايد آنها را چيد!!!
هرآنچه در انسان حركت ايجاد كند! انسان در همان حد است!
اصلا همان است! خواه يك بوي بد! كه او را به ناسزاگويي به عالم و آدم وادار مي كند! خواه حرف بچه دوساله! و خواه خدا!
همين!