تبليغاتX
صراط
جستارهایی در سیر فکری و عملی انسان

- اولا یه نگاهی به پست پایینی بندازید!

- ثانیا به پستای پایین تر هم نگاهی بندازید! البته نگاه نه " لطفا !!!" مطالعه بفرمایید و نظر هم بدید!

- ثالثا فکر کردم که حق مطلب زمینه های عمل رو که یکبار پستیدم! خب ادا نشده و خوب در انظار نبوده! هرچند سطحی! لذا تصمیم گرفتم دویاره اون رو پست کنم!

------------

 زمینه های عمل

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 19:29  توسط ح.ص  | 

امیر المؤمنین(ع) در قسمتی از خطبه ۱۶ ام نهج البلاغه می فرمایند:

« کفی بالمرء جهلاً الٌا(ان لا) یعرف قدره » برای انسان! همین قدر از نظر جهالت و جاهل بودن کافی ست! که قدر خود و اندازه خود را نشناسد!

همین! هرجور که می خواهید برداشت نکنید!!!!!! برداشت روش دارد!

---------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

- قابل توجه حضراتی که می گویند گفتمان درون دینی از پرداختن به مباحث هرمنوتیکی می ترسد!!!خوب است بدانید طرح مباحث هرمنوتیکی به ضرر هرکسی باشد به نفع دین و تنها یک برداشت تمام شده! حالا بگردید دنبال پرتغال فروش!!!

- زیاد جدی نگیرید!!! (پ.ن اول رو می گم!)  

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 19:24  توسط ح.ص  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

- از مطالبي كه تا الان موفق شدم از شماره ۱راه بخوانم، سرمقاله به قلم وحيد جليلي بود كه زياد هم ... بله!

- مقاله اي كه در رابطه با فيلم رضا ميركريمي هم به قلم محسن هادي بود در نوع پرداخت به كليت بحث جالب توجه بود. اينكه گفته شده طاهره،نقش اول فيلم، در فرار از تكرارها و پوچي هاي تهفته در بطن زندگي، نه آنهم زندگي شهري، به دامن تكراري ديگر رو مي آورد قصه خيلي از آدم هاي اين روزگار است كه تكرار مسخره و تهوع آور زندگي روزمره باعث شده تا به جاي روآوردن به تحرك و زايش و تولدهاي پي درپي به تنوع رو بياورند و مدام بر روي يك پله به طرق گوناگون بايستند! به جاي بالارفتن از پله ها!(خدا رحمت كند مرحوم عين-صاد را!) اما باز همان نگاه از دريچه فقط و فقط اصطلاحي انقلاب، باعث شده كه تفسير از حركت داشتن براي يك زن ساده كه زندگي آرامي دارد، به سمت مفاهيم انقلابي و آوانگاردي برود! گويي همه چيز ديگر بايد با انقلاب تطبيق پيدا كنند! انقلابي كه به زعم نويسنده احتمالا بايد اسلامي باشد و نويسنده باز هم احتمالا آگاهي عميقي از بنيادي ترين و كليدي ترين مفاهيم آن نداشته باشد!!! يا دست كم ديدگاههاي رسمي اي از آنها داشته باشد كه همه بچه دبستاني هاي ما امروز به يمن آموزش و .... ! مان از آن در حال برخورداري اند!!!

- مقاله " از دفتر فيلم سازي تا خانه بالاي شهر " كه سخنراني " جواد طوسي " بود هم جدا خيلي به دلم نشست. نقدي واقع بينانه در عين حال دقيق و كارآمد از وضعيت سينماي به اصطلاح روشنفكري و حتي ارزشي فعلي كشور كه با معيار قرار دادن معيار و ملاكي عيني و تعريف شده و دقيق كه اتفاقا برخلاف دوستان جبهه فرهنگي كه دم از انقلابي بودن مي زنند بيشتر به فضاي عدالت طلبي نزديك است و لااقل عيني تر و تعريف شده تر است! و نقدي هم كه از جامعه به اصطلاح روشنفكر و تحصيل كرده ارائه كرده، تا حدود زيادي، هرچند تكراري ست! اما انطباق بالايي با وضعيت فعلي كانون هاي متفكر دانشگاهي و آكادميك ما دارد. و آنهم شيفتگي زايدالوصفي ست كه در مقابل مفاهيم وارداتي و كانسپچواليزه شده (Conseptualised) غربي و فضاي ارعاب و فقل كردن فكري ست كه اين افراد در مقابل اين مفاهيم به آن دچار شده اند! در جايي از مقاله مي خوانيم:" ... كسي كه هنوز در 55 سالگي كمپلكس فردي اش حل نشده، سعي مي كند حقانيت فردي خود را با بازي با كلمات، با ادبياتي كه مي تواند مخاطب خود را مرعوب كند، تثبيت كند و سير انتقالي كاذب هم ايجاد مي شود. " هرچند افراد معدودي هم پيدا مي شوند كه حقيقتا در حوزه تفكر غرب با همان مفاهيم وارداتي حرفي براي گفتن دارند و اگر كسي نمي تواند حرف آنها را بفهمد به خاطر پايين بودن سواد فلسفه غربي اين مخاطبين است! اما كليت حرف آقاي طوسي درست است و اين ادبيات ارائه افكار وارداتي به شدت بر مراكز عمدتا علوم انساني در آكادمي ها حاكم است! و در آخر مقاله هم بحث به اينجا مي رسد كه براي اصلاح اين بلبشوي حاكم بر سينماي بعضا سياه روشنفكري داخلي كه بدترين نسخه موجود روشنفكري در دنياست! فيلم سازان .... ! همچون مسعود كيميايي بايد از محيطهاي دروني خودشان و از نقد خودشان شروع كنند و كمي آنطرفتر از دماغشان را كه پيوسته در حال رفت و آمد در سيكل بسته محل كارشان تا خانه شان در بالاي شهر هستند! را ببينند!

- اما در رابطه با عكس العمل مجيد مجيدي به بحث هاي اخير سروش، بايد گفت كه بحث هاي آقاي سروش در فضايي از احساس گرايي آميخته با كمي عرفان بازي خودساخته آقاي سروش مطرح شده و بر اساس همان معيارهاي معرفت شناسي كه خود آقاي سروش چندسالي ست كه در حال پرستيدن آنهاست، زياد هم ارزش علمي ندارد! اما موضع گيري مجيدي بيشتر موضع گيري احساسي ست و برخواسته از احساس پاك! و البته لطيف آقاي مجيدي!!! و در فضاي فعلي زياد ارزش مطرح كردن ندارد! جواب سروش را ديگر با ابراز احاسات نمي شود داد! چراكه سروش خيلي وقت است از حيطه احساسات پاك خود را خارج كرده؛ لذا بايد به شيوه جدال احسن كه قواعد خاصي دارد!!! با او به بحث نشست اگر قبول كند! به همين منظور به نظر بنده مجيدي منطقا و به تبع آن اخلاقا(از نظر اخلاق مناظره و علمي!) حق اظهار نظر در اين امور را ندارد! اما او مثل هر مسلماني!!! (صاحب اعتقاد هم شايد!!!) حق ابراز احساسات را دارد! كما اينكه منتظر اجازه ما هم نشد!!!!!!!!

- فصل بندي مطالب اين شماره كمي تا حدودي با حال يود! و فقط با حال بود! اينكه چقدر اصولي ست يا نه؟! ....! بنده هم به تبع نيازهاي فعلي خودم بيشتر وقت روي مباحث سينما، و داستان و آموزش عالي (چون عاشق نقد تماما نظام آكادميك هستم! شايد اينطوري وجدانم راحت تر بشود!!!!!) و مقالاتش گذاشتم؛ كه انشاأالله به زودي نا شماره بعدي اش نيامده زيراب بقيه اش رو هم مي زنيم! به حول و قوه الهي!!!

- يكي از نكاتي كه جلب توجه مي كند پاي ثابت اشخاصي مثل مير شكاك چه در سوره قبلي!!! و چه راه قعلي ست! ميرشكاكي كه ضدتكنيك بودن از سر و رويش بيرون مي زند و اگرچه در طيف سنتگراها به سختي مي توان جايش داد، اما وجه قالب مطالبش در همين حدودها مي چرخد! و اين بعضا با برخي از مواضع مندرج در تفكر انقلاب اسلامي و كليت نظام اسلامي مغاير است. وجه غالب سنتگرايي و تفكر ضدتكنيكي كه در بعضي مسائل، هم پوشاني عجيبي با تفكرات ضدتكنيكي هايدگر پيدا مي كند، نفي هرآنچه كه دستاورد مدرنيته است مي باشد. با قيد اين نكته كه تماما مدرنيته را رسميت نمي بخشيم، اما به هرحال دستاورد آن مثل بعضي مظاهر تكنولوژيك آن، اگر نگوييم مقدس! اما كار راه انداز و اصلا ضروري ست! و رويكردي هم كه بارها و بارها از جانب رهبري نظام مطرح شده تصور ايراني قدرتمند در عرصه هاي تكنولوژيكي و فرهنگي ست كه در واقع هركدام بازوي ديگري مي شود براي تحقق بخشيدن به اهداف بلندي كه تفكر رهايي بخش شيعي در دنياي فعلي دارد. لذا طرح مباحثي اينچنيني كه بعضا تحت لواي تفكرات سنتگرايانه و ضدتكنيكي مطرح مي شوند، آسيبي به زيربناهاي فكري حركت انقلاب مي زند؛ كما اينكه علم كردن اين نوع تفكر و اين نوع برداشتها از مذهب و دين در دنياي امروز (نظير نصر و گنون و كواراسوامي و ...) براي شاخ و شانه كشيدن در برابر اسلام ناب و همراه با دز ناآرامي بالا! به رهبري مرجعيت ديني با عنايت به همين پتانسيل داشتن برداشت سنتي و ضدتكنيكي به دين است.

- اما؛ آخرين مطلب مجله! كه در آخر آورده يود :" پنج سال پيش با اين تيتر شروع مي شد: خود راه نمايدت كه چون بايد رفت! " تا اين مطلب را ديدم(با عرض پوزش از تمام خوانندگان!) ناخودآگاه و به طور غريزي در دل گفتم، خفه...!!! و ادامه پاراگراف تا آخر مطلب اساسي حالم را گرفت و ياد آن مطلب از كتاب مسئوليت و سازندگي مرحوم عين-صاد افتادم، جريان آن حركت معكوس جماعت عمله بناي ساده را تعريف مي كرد كه يك مشت ...! آنها را با همين شعار " تو راه بيفت! خود راه نمايدت كه چون بايد رفت!" سركار گذاشته بودند و مفت مفت از اين عمله هاي ساده كار مي كشيدند!!!

---------------------------------------------------------------------------

حود راه گويدت چون بايد رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(خنده به حال اون جماعت ليدر فكري و گريه به حال فرهنگ!!!)

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 21:15  توسط ح.ص  | 

راه، مثل خيلي از نشريات فعال در عرصه به اصطلاح فرهنگي، فاقد دركي بنيادين از مفاهيمي ست كه داعيه صاحب نظري در آن را دارد! كپي بيشتر كارشده اي از كارهاي داغ دانشجويي كه عوض هيئت تحريريه دانشجوي در حال تحصيل! صاحب قلمان آن حالا فارغ التحصيل شده اند! و كمي "مصلحت انديش تر" و البته حرفه اي تر. اما همان طرز نگاه مناسبتي و انعكاسي را به مسائل دارند! همان نگاه بسته و از عينك انقلاب به همه چيز نگاه كردن! همان سطح برداشت ها از اسلام را داشتن! گم بودن مفهموم انسان در كل هندسه فكري آنها! گم بودن تعبيري درست از مفاهيم! به دنبال چيزي هستند كه دقيقا معلوم نيست چيست؟! مي گويند عدالت و فرهنگ حال آنكه اصلا معلوم نيست اين چيزهاي كه اينها مي گويند، خوردني ست! اصلا شي ء است؟! به قول علماي منطقي قبل از تصور و داشتن درك درست و اصلا داشتن دركي، به تصديق روي آورده اند و يك چيز را تقبيح مي كنند و آن هرآنچيزي ست كه انقلابي نيست يا به زعم آقايان انقلابي نيست! و يا فعلا در مرحله انقلابي بودن نيست! و تعظيم هرآنچيزي ست كه مثلا به تاييد اصول انقلاب اسلامي ايران بپردازد! در نگاه اين آقايان! انقلاب شده اصل و تمام مفاهيم به لحاظ ارزشي با آن سنجيده مي شود و اگر روزي از اين دسته عالم اخلاقي اي بيرون بزند! قطعا سيستم اخلاقي اي را بنيان گذاري مي كند كه در آن فعل اخلاقي و گزاره اخلاقي اي ارزش است كه انقلابي باشد! و تمام اينها در فضايي از ابهام حتي حول مفهوم انقلاب مي چرخد! و اصلا معلوم نيست در نظر آقايان انقلاب يعني چه؟! و انقلابي بودن در چيست؟!

در سرمقاله اولين شماره راه، از قول استاد اعظم فرهنگ انقلابي! سركار آقاي جليلي، از يك طرف مسئولين گاگول عرصه فرهنگ به زير كشيده شده اند و كم كاري هايي كه تحت عناوين مسخره و دهن پركني همچون نظريه پردازي و توليد زيربناي فكري و ... توجيه شده اند، كه حقا حرف دل تمام دردمندان عرصه كارهاي قلمي و ذوقي و ... مربوط به تفكر حول مفهوم اسلام و قيام! است، چندين بار!!! اين پرسش مطرح شده كه اصولا انقلابي بودن در چيست و معيارهاي آن چه هستند و ... يعني با همان چوبي كه نظريه پردازي را زده اند، خودشان هم ناخودآگاه مي زنند و يا خودآگاه!!! و البته بنده خدا چاره اي ندارد! وقتي متهم به روي هوا كاركردن مي شود!

به هرحال، هيچگاه به اين پرسش خود كه اساسا انقلابي بودن در چيست و با چه معياري سنجيده مي شود پاسخ داده نمي شود! و كماكان بايد منتظر بمانيم تا تيم آقاي جليلي ليست خودشان را براي افراد انقلابي و ضدانقلابي پركنند و به اعلام برسانند!

نه آنگونه كه حضرات داراي سمتهاي پرطمطراق به اصطلاح فرهنگي دارند نبايد سر را در آخور نظريات و صرفا نقد افكار مطرح در حوزه فرهنگ فرو برد! و نه اينگونه از يك كنار ريشه تمام فعاليت هاي زيربنايي و فكري و نظري را در اين حوزه زد!

براي فرهنگي بودن ناچاريم بينش پيدا كنيم و با استفاده از ابزار معرفتي كه در اختيار داريم، اعم از تفكر، عقلانيت(كه مغاير با هم هستند)، وحي و افكار افراد؛ به بينشي درونيزه شده برسيم و در پرتوي اين بينش كه تزريقي نيست و از ذهن فقط چندتا ليدر فكري بيرون نمي زند! به معيارهايي مطمئن برسيم! و باز در سايه آن به تقسيم بندي انقلابي و غير انقلابي دست بزنيم! و اين كار نظري و تئوريك را مي طلبد! و البته نه با آن تعريف رسمي و وارداتي كه از كار نظري وجود دارد و صرفا منتهي به توليد كتاب و مقاله و داد و بيداد در سالنهاي اجتماعات و در گوش دانشجو و اساتيد خواب آلوده مي شود! كه اين كار نظري نشات از درون ما مي گيرد و ماده خامش خود ماييم! و نه كتاب ها و نظرات پراكنده افراد به اصطلاح صاحب نظر!

مطلب بعد، حجم مطالب زياد اين شماره بود كه ظاهرا هيئت تحريه مي ترسيدند كه نكند حرفشان در گلويشان يا در قلمشان گير كند كه مجبور شده اند " كتاب " بيرون بدهند!

فن و حرفه اي گري در صفحه آرايي هم كه قربانشان بروم!!! بيست! غلطهاي املايي هم ....! سطح كار را تا حد يك نشريه دانشجويي! كه البته كمي پولدارتر است پايين آورده! بهتر است آقايان! چند تا از اين سكولارهاي نامرد(ايهام!!!) و دودوزه باز صفحه آراي حرفه اي را استخدام كنند كمي به مجله رنگ و لعاب و قشنگي بدهند! از اين آدم ها هم اين روزا زياده بس كه مجله تعطيلي و روزنامه تعطيلي داريم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 14:45  توسط ح.ص  | 

یکی از دوستان " فرهنگی مان که دستی در دوف دوف " دارند! پیشنهادی دادند مبنی بر راه انداختن زنجیره وبلاگی نقد مطالب راه، چراکه معتقدند هر حرفی که از دهان و قلم غیر معصوم هولوپی بپرد بیرون!!! قابل نقد است و اصلا باید نقد شود!

از یک جهت درست است و البته بساط حال و حول ما رو هم فراهم می کنه! هرچند بعدا بنده رو متهم به لاابالی گری و بی دردی و مرفه و شکم سیر و ... ! متهم خواهند کرد و خواهند گفت که :" پسر جان! ما برای اعتلای فرهنگ این مرز و بوم می خواهیم دست به کار خطیر نقد مجله وزین راه! که حقا بمبی ست در حد فرهنگ!!! بزنیم و حال آنکه تو!!! ماجرا را به بازی گرفته ای؟!!! " هرچند گوش ما به این حرفها بده کار نیست و تره هم برای این ... خورد نمی کنیم! ولی آقایان!!! داش مشدی هم تو بر و بچز " جبهه دوف دوف!!! فرهنگی " پیدا می شود! و ما هم با همان ها کار می کنیم منتها از دور! و با رعایت کامل مسائل ایمنی اعم از بستن کمر بند و پوشیدن جلیقه ضد گلوله و ایضا همراه داشتن سل...!!! بله!

خلاصه ما رو اغفال کردند! سرکار به جان مادر شما!!!!! نه ! مادر زن شما!!! بنده بی تقصیرم! من برای سهم خواهی به پیشنهاد یکی از دوستان معروف به " هاچ! زمبور عسل!!! " دست به این عمل خطیر و ضد مشی فرهنگی "جمه.... می" ! زدم! این نامردای دوف دوف فرهنگی همه کاره ان !!! اونا رو جمع کنین!

--------------------------

اما!!! با خیالی آشوده!!! و از صمیم قلب به این زنجیره می پیوندم برای زیراب زنی راه! از نوع مثبتش!!! که بچه قر...! به اون می گن " نقد "!!!

-------------------------

پ.ن :

نقد کجا بوده عمو حالت خوشه؟! اینا همه ...! بله!!!

صفحه جداگانه مربوط به مطالب مجله " راه "

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 23:12  توسط ح.ص  | 

أعوذ بالله من نفس الأمارة إن النفس الأمارة بالسوء إلا ما رحم ربي!

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 1:34  توسط ح.ص  | 

بله!

خلاصه اینکه بله!!!

و اما بعد!

بعدی فعلا در کار نیست! یکی از دوستان فرموده بودند " پزای روشنفکری با پک توی پیپ ممنوع! " بنده هرچی فکر کردم نفهمیدم یعنی چی؟! خجالت هم از این نفهم بودنم ندارم! لطف کنند بگویند منظورشون چی بود! و همچنین لطف کنند خصوصی هم فرمایش کنند.

اما!

حالا...! فعلا که حال و حوصله نوشتن ندارم! یعنی مایه واسه نوشتن ندارم. دهنم خالی از سوال و البته درده! شایدم درد داره ولی " شعور فهم درد " نداره! و حتما ندارم! به هر حال اگر سوالی و احیانا دردی حس کردم حتما آثار ناشی از اون را در اسرع وقت برای دوستان خواهم گذاشت! شایدم نذاشتم به علت عدم اشاعه ... ! بله!!!

-------------------------------

پ.ن :

- هرکس ارتباط بین عنوان پست، " زندگی کوکی "، و مطالب پست رو فهمید برای خود من هم بگه تا بیشتر روشن شم! خودمم زیاد نمی دونم چرا این اسمو رو پست گذاشتم!

پیشاپیش ممنون!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 14:46  توسط ح.ص  | 

حالم خرابه و حوصله نوشتن ندارم!

البته مطلب زیادی برای نوشتن داشتم!

از تحلیل "جریان شهادت" بگیر تا "مرگ" و نقش "مرگ باوری" و "انس با مرگ" در بطن حیات! و تا "جریان هنر" و  "ماهیت هنر"!  و چگونگی تولید یک هنرمند در وجود یک انسان!

اما همه اینها محتاج یک لطافت خاص روحی و آرامش خاص روحی ست که این روزها اصلا در خودم از این متاع سراغ ندارم! خدا می داند که چرا؟!!!! فقط می دانم که راه حلش... !

اصلا به کسی چه؟!

به قول برو بچز!!! recovery نياز دارم!!! ولي كجاست اين دكان(!!!) "تيون آپ"؟؟؟!!! شايدم دكان جوابمو نده لازم باشه ارجاع داده بشم به كمپاني!

شايد بتوانم با همين حال خراب هم بنويسم، اما مشكل اين نوشته ها اين است كه حرف "آنجايم" نيست! بلكه حرف " آنجايم" است!

شايد تو پ.ن هام گفتم  "آنجام"  و " آنجام"  كجا هستند؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 14:52  توسط ح.ص  | 

   انسان با شناخت خود به عنوان نه یک موضوع تحقیق بیولوژیکی و نه  به عنوان موضوع یک تحقیق روانشناسانه و نه حتی به عنوان موضوع یک شناخت فلسفی که به عنوان درد بودن و دردمندی همیشگی، در حضورش در این دنیا و دست و پنجه نرم کردن با فراز و نشیبهایش، به یک مطلب به شدت ! وقوف می یابد و آن درکی از نیازهای اساسی و حیاتی اش است. نیازهایی که تمام فعالیت هایش را تحت الشعاع قرار می دهد و تمام تلاش انسان معطوف به سمت آنهاست.

   همین درک از نیازها و دنباله آن استعدادها که توانایی هایی برای رفع همان نیازها هستند به او ملاک های ارزشمندی می دهند و این ملاک ها امتیازو برتری شان از سایر میزان ها و شاخص ها در حضوری بودن و حقیقی بودن آنها و غیر قابل انکار بودن آنها برای خود انسان است. و همین عامل باعث جلوگیری از لنگ و معطل بودن اثبات ها و نظریات معرفت شناسانه بودن می شود.  

   خصيصه اساسي ديگر اين احساس ها، تغيير ناپذيري شگفت انگيزي ست كه اين احساس ها و ادراكات حضوري دارند و آنها را كارا مي كند و تحت هر شرايطي، آنها را براي استفاده كه همان انتخاب بر اساس آنهاست، به كار مي برد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 21:0  توسط ح.ص  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

   تبيين ضرورت دعا و عبادت خاصه و نجوا با يك حقيقت ازلي و ابدي و تضرع به درگاه اين حقيقت، كه آن را خدا مي دانيم  و درگاهش را مقدس مي دانيم و پاك، شايد از اين جا نشات مي گيرد كه انسان ذاتا و به واسطه وسعت نيازهايش، نيازمند به دعا و تضرع به اين درگاه است. شايد همان دليلي كه براي اصل عبادت و پرستش ذكر كرده اند، براي دعا هم كافي باشد. و شايد هم بشود گفت كه دعا ذيل عبادت است، چراكه عبادت مطلق تقديس و پرستش بدون چشم داشت از مرجع بالاتر است و از دعا بالاتر است، با اين توضيح كه اينها در طول هم واقع شده اند و هركدام مقدمه ديگري ست. دعا، مقدمه اي به جا براي پرستش و عبادت.

   اما گفتيم ضرورت دعا؛ دعا شايد از نياز انسان به ارتباط آمده! ارتباطي زنده و جاندار و در بالاترين سطح از آگاهي و فهم و تضرع؛ در بالاترين سطح از احساس و البته توام و درهم پيچيده با عقلانيت. عقلانيتي كه مافوق تمام روابط علي و معلولي كه ماده خام تحليل هاي علمي(scientific)   و رياضي عالم است، احكامي صادر مي كند و بشر را بر بالاتر از اين حساب و كتاب ها دعوت مي كند و نه صرفا خواندن كه امر مي كند بر اين ها. و اين ارتباط را قوام مي دهد و انسان داعي را محكم مي كند كه قطعا و حتما كسي، چيزي و جايي صدايت و نجوايت و احساست را درك مي كند و اصلا همو بساط پهنن كرده تا در اين بستر زنده و زيبا به نجوا بپردازي! هم دعا، هم توان داعي و هم اسباب بروز اين دعا، همه از اويند و به امر اويند، و براي اويند.

   آه! دعا بالاتر از اين حرف هاست! دعا اوج توانايي ارتباط يك موجود است! اوج تمام توانايي هاي ارتباطي هر نوع موجودي!

   دعا! اوج ...! اوج ضرورت هاست! اصلا غرض از ضرورت هاست!

   مي گويند (عليهم السلام!) حتي نخود و لپه آشتان را هم از ما بخواهيد! خنده دار است در نگاه اول! اما كمي همراه اين سير اگر شوي! مي بيني كه در وراي تمام تلاشهايت براي زندگي، بهانه رازق براي فيض رساندن مندرج است! وگرنه اگر به خودمان بود كه از پس تامين اكسيژن براي تداوم سوخت و ساز بدنمان هم مانده بوديم!

   دعا...! دعا!

   قوام رابطه و صحت آن و حقيقي بودن آن، مديون طرفين ارتباط است. دعا، از جنس ارتباط است، انهم چه ارتباطي؟! يك طرف، صاحب هستي؛ الله، رب العالمين(دايه مهربانتر از مادر!)؛ و طرف ديگر انسان.

الله كه معرف حضور هست! هستي بخش. هستي يعني حقيقت. لذا اوج هستي در يك طرف. بالاترين حد هستي و نهايت هستي طرف و مخاطب دعاست!

   طرف ديگر هم انسان؛ داراي قابليتهايي بي نظير و بالقوه اشرف مخلوقات! داعي و خواننده رب!

با اين تصور و ذهنيت از طرفين دعا، كه از جنس ارتباط است، تصور كن دعا چه مي تواند باشد؟!!!

 

يا رب! يا رب! يا رب!

هرچه تو خواهي.

... ! 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 1:54  توسط ح.ص  | 

آه !!!

دل و دماغي براي مسخره بازي اي به نام " عيد نوروز " ندارم!!!

--------- لينك اصلي مطلب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 14:39  توسط ح.ص  |